X
تبلیغات
عارفانه ها

عارفانه ها
 



بعضی ها اینجوری هستند،بعضی ها اون جوری ، شما چه جوری هستید !؟

بعضیها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضیها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضیها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضیها یک عمر زندگی میکنند برای رسیدن به زندگی،
بعضیها زمینها را از خدا مجانی میگیرند و به بندگان خدا گران میفروشند.
بعضیها حمال کتابند،
بعضیها بقال کتابند،
بعضیها انباردارکتابند،
بعضیها کلکسیونر کتابند
بعضیها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،
بعضیها اصلا‏ قیمتی ندارند،
بعضیها به درد آلبوم میخورند،
بعضیها را باید قاب گرفت،
بعضیها را باید بایگانی کرد،
بعضیها را باید به آب انداخت،
بعضیها هزار لایه دارند
بعضیها ارزششان به حساب بانکیشان است،
بعضیها همرنگ جماعت میشوند ولی همفکر جماعت نه،
بعضیها را همیشه در بانکها میبینی یا در بنگاهها.
بعضیها در حسرت پول همیشه مریضند،
بعضیها برای حفظ پول همیشه بیخوابند،
بعضیها برای دیدن پول همیشه میخوابند،
بعضیها برای پول همه کاره میشوند.
بعضیها نان نامشان را میخورند،
بعضیها نان جوانیشان را میخورند،
بعضیها نان موی سفیدشان را میخورند،
بعضیها نان پدرانشان را میخورند،
بعضیها نان خشک و خالی میخورند،
بعضیها اصلا نان نمیخورند،
بعضیها با گلها صحبت میکنند،
بعضیها با ستارهها رابطه دارند.
بعضی ها صدای آب را ترجمه میکنند.
بعضی ها صدای ملائک را میشنوند.
بعضی ها صدای دل خود را هم نمیشنوند.
بعضی ها حتی زحمت فکرکردن را به خود نمیدهند.
بعضی ها در تلاشند که بیتفاوت باشند.
بعضی ها فکر میکنند چون صدایشان از بقیه بلندتر است، حق با آنهاست.
بعضی ها فکر میکنند وقتی بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.
بعضی ها برای سیگار کشیدنشان همه جا را ملک خصوصی خود میدانند.
بعضی ها فکر میکنند پول مغز میآورد و بی پولی بی مغزی.
بعضی ها برای رسیدن به زندگی راحت، عمری زجر میکشند.
بعضی ها ابتذال را با روشنفکری اشتباه میگیرند.
بعضی از شاعران برای ماندگار شدن چه زجرها که نمیکشند.
بعضی ها یک درجه تند زندگی میکنند، بعضیها یک درجه کند.
هیچکس بیدرجه نیست.
بعضی ها حتی در تابستان هم سرما میخورند.
بعضی ها در تمام زندگیشان نقش بازی میکنند.
بعضی از آدمها فاصله پیوندشان مانند پل است، بعضی مانند طناب و بعضی مانند نخ.
بعضی ها دنیایشان به اندازه یک محله است، بعضی به اندازه یک شهر،
بعضی به اندازه کرة زمین و بعضی به وسعت کل هستی.
بعضی ها به پز میگویند پرستیژ
بعضی ها خیلی جورهای مختلف هستند.
شما چطور؟ آیا شما هم از این بعضی ها هستید ؟؟؟

[ دوشنبه بیست و دوم مهر 1392 ] [ 22:2 ] [ یلدا ] [ ]

داشتم به میهمانم می گفتم که اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم، نرسیده بودم قبل از رسیدنشان برشان دارم، او تعارف کرد و گفت راحت است من اما گرمم شد و برش داشتم، بعد یکدفعه حس کردم چقدر راحت تر است.

سه سالی می شود خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها نیفتاده اگرچه اکثر اوقات به دلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر رویشان از لذت راحتی شان محروم مانده ایم، بعد یاد همه روکش های روی اشیای زندگی خودم و اطرافیانم میفتم، روکش های روی موبایل ها، شیشه ها، روکش های صندلی ماشین، روکش های روی کنترل های تلویزیون، روکش های روی لباس های کمد و... همه این روکش ها دال بر پذیرش دو نکته است یا بر نامیرایی خود باور داریم و یا اینکه قرار است چنین چیزهای بی ارزشی را به ارث بگذاریم، هر روز در روابط روزمره مان نیز همین روکش ها را بر رفتارمان می گذاریم تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم، فلانی نفهمد چقدر خوشحالیم، فلانی نفهمد چقدر شکست خورده ایم.

نقاب ها و روکش ها را استفاده می کنیم برای اینکه اعتقاد داریم اینطوری شخصیت اجتماعی ما برای یک روز مبادا بیشتر و بهتر روی پای خودش می ایستد و این در شرایطی است که اغلب زودتر از حد تصورمان این دنیا را ترک می کنیم و آن روز مبادا هرگز نمی رسد فقط ما فرصت و جسارت خود بودن را از خودمان دریغ کرده ایم.
جسارت لذت بردن از خود حقیقی مان حتی به قیمت گاه زخمی شدن و ضربه دیدن.
روحمان را از تماس با دنیا محروم می کنیم تا روزی این لذت را به او ببخشیم که بی محابا دنیا را لمس کند، غافل از اینکه امروز همان روز است و همان روز اگر در انتظارش باشی هرگز فرانمی رسد.

میهمان من تلنگری کوچک به من زد. جلد همه وسایلی را که از ترس خش افتادن پوشانده ام، باز می کنم. دلم می خواهد اشیا هم دموکراسی را تجربه کنند. ضربه خوردن به قیمت لذت بردن از خود حقیقی. ما همه مان فکر می کنیم عمر نوح خواهیم کرد. در پس ذهن بشر همیشه همچنین باوری جا خوش کرده، خدا می داند که وقتی پرنسس دایانا مرد چقدر دستکش و کفش استفاده نشده در کمد او پیدا شد، برعکسش هم هست آدم های به ظاهر فقیری که با مرگشان کلی پول از بالش ها و لای رختخواب هایشان پیدا می شود و کلی خرت و پرت که طرف گذاشته بوده که روز مبادا از گنجه در بیاید و روز مبادا نرسیده غزل خداحافظی را سروده اند.

محافظه کاری و دوراندیشی همیشه از احساس دموکراتیک بودن (لااقل با خودم) دورم کرده. من تصمیمم را گرفته ام. همه نایلون ها و روکش ها را کنار می زنم.
من ترجیح می دهم لذت ضربه خوردن را تجربه کنم تا سلامت دور از دسترس ماندن را.
شما چطور؟***

[ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 ] [ 21:1 ] [ یلدا ] [ ]
 

نردبان دلم شکسته است , میشود برای من کمی دعا کنی ؟

یا اگر خدا اجازه میدهد , کمی بجای من خدا خدا کنی؟

راستش دلم مثل یک نماز بین راه , خسته و شکسته است

میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق باوفا (خدا) کنی؟

امشب شب آرزوهاست التماس دعا

 

[ پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 ] [ 15:52 ] [ یلدا ] [ ]
 

 

image-beautiful-sentence-life12

image-beautiful-sentence-life6

image-beautiful-sentence-life5

image-beautiful-sentence-life2

image-beautiful-sentence-life1

image-beautiful-sentence-life

image-beautiful-sentence-life9

image-beautiful-sentence-life8

image-beautiful-sentence-life10

image-beautiful-sentence-life21

image-beautiful-sentence-life20

image-beautiful-sentence-life19

image-beautiful-sentence-life18

image-beautiful-sentence-life17

image-beautiful-sentence-life16

image-beautiful-sentence-life15

image-beautiful-sentence-life14

image-beautiful-sentence-life13

image-beautiful-sentence-life11

image-beautiful-sentence-life7

image-beautiful-sentence-life4

image-beautiful-sentence-life3

 

[ پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392 ] [ 20:36 ] [ یلدا ] [ ]


سال ۱۳۹۱ خدانگهدار

امیدوارم در سال جدید شاد بودن و دوست داشتن

                برایمان راحت تر باشد؛

با خیال راحت بشود به خوشحالی فکر کرد

          آدم آرامی بوده و

                                   کمی بی خیال شویم ...

آرزویم جمعی است،

دلم می خواهد مردم خوشحال باشند

              بخندند

دلم می خواهد بشود به آسمان با چشمان امیدوار نگاه کرد...

کاش امسال بهار و پاییزش واقعی باشد

در زمستانش بتوانیم ادم برفی بسازیم، برف ببارد که سرما را حس کنیم؛

همه به هم عشق بورزند

و

با حال بهتر و خیال راحت تری بشود از زندگی گفت،

          از سال نو شنید.

                                      کاش باران ببارد...

[ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 23:11 ] [ یلدا ] [ ]

 

شکسپیر گفت:


من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،


انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..

زندگی کوتاه است ..

پس به زندگی ات عشق بورز ..


خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..


قبل از اینکه صحبت کنی  گوش کن


قبل از اینکه بنویسی  فکر کن


قبل از اینکه خرج کنی  درآمد داشته باش


قبل از اینکه دعا کنی  ببخش


قبل از اینکه صدمه بزنی  احساس کن


قبل از تنفر  عشق بورز


زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر


[ جمعه هجدهم اسفند 1391 ] [ 12:25 ] [ یلدا ] [ ]
 

 

امروز دیگر طاقت ندارم

گویی که هرگز امیدی نیست

ولی مادر به من می گوید :

این دنیا همیشه اینگونه نیست

پس فریاد میزنم :

چرا آسمان خدا ابری نیست؟

پاسخی غران می گوید :

« یک قدم تا شکفتن باقیست »

 

[ جمعه بیست و نهم دی 1391 ] [ 8:4 ] [ یلدا ] [ ]

 

مجید خراطها به بیمارستان منتقل شد.
متاسفانه مطلع شدیم خواننده خوب کشورمون مجید خراطها به علت بیماری تنفسی به بیمارستان منتقل شد.
پس از زلزله آذربایجان شرقی اولین هنرمندی که در مناطق زلزله زده حضور داشت مجید خراطها بود که به مدت 4 روزاقامت درچادرهای روستایی به همراه طرفدارانش امداد رسانی کرد. اما به دلیل آلودگی وعفونی بودن منطقه در بیمارستان بستری شد.
عکس هایی از این هنرمند در مناطق زلزله زده در دست میباشد که به علت عدم رضایت ایشان منتشر نشده .
برای سلامتی مجید خراطها دعا کنید.

برای سلامتی مجید خراطها دعا کنید


[ چهارشنبه یکم شهریور 1391 ] [ 11:49 ] [ یلدا ] [ ]
 

بلند شیم و آستین هامونو بالا بزنیم

از وبلاگ میترا جون این اطلاعیه رو خوندم و گذاشتم تو وبلاگم

دوستای گلم هر کمکی از دستتون برمیاد دریغ نکنین

. اوضاع تو شهرها و روستاهای زلزله زده خیلی خیلی بدتر از اون چیزیه که میبینیم و میشنویم پس وقتی یه راه مطمئن پیشنهاد میشه بهتره بلند شیم و آستینهامونو بزنیم بالا . اگه دوست داشتین اطلاع رسانی کنین


برای همدردی با هموطنان مصیبت زده‌مان تغییر دادن لوگوی وبلاگ و فیض بوک به هیچ کاری نمی‌اید .... چند جعبه کنسرو بخرید و پتوهای اضافی‌تان را بردارید و بروید آنجا .... یا حداقل به جمعیت دانشجویی امام علی کمک کنید ..... سالهاست که با این جمعیت در ارتباطم و به درستی کارشان ایمان دارم ..... این هم شماره تلفن و آدرس برای هماهنگی : 55603436، 55154165، 09365088542
آدرس محل جمع‌آوری کمکهای غیر نقدی : تهران - خیابان مولوی -روبروی سه‌راه تختی - پلاک 3 - خانه ایرانی .

شماره حساب واریز کمک های نقدی
94 / 577468 شماره حساب جاری جام بانک ملت به نام جمعیت دانشجویی امام علی
شماره کارت عابر بانک
1308 7003 3377 6104 به نام جمعیت دانشجویی امام علی
لطفا پس از واریز حتما با شماره 23051110، و یا یکی از شماره های بالا تماس بگیرید و شماره پیگیری خود و مبلغ واریزی را اعلام فرمائید. همچنین می توانید شماره پیگیری و مبلغ واریزی را برای تلفن همراه بالا اس ام اس فرمائید.
در ضمن واریز اینترنتی کمک ها از طریق لینک زیر در وبسایت جمعیت امکان پذیر است .
http://www.sosapoverty.org/payment.aspx

لیست اقلام مورد نیاز برای ارسال به منطقه آسیب دیده از زلزله:
نان (ترجیها خشک)، آب بسته بندی، غذاهای کنسروی، کمپوت، بیسکوئیت، کشمش، خرما، شیر خشک، شکلات، انجیر خشک، نمک
دارو، بروفن، دیکلوفناک، قرص ضد اسهال، آنتی بیوتیک، پودر ORS، گاز استریل، بتادین، الکل، باند، چسب زخم، سرم، ماسک، پماد سوختگی، فشارسنج
چادر برای اسکان، پتو، طناب، میخ و چکش
وسایل بهداشتی، پوشک بچه، نوار بهداشتی ، دستمال کاغذی، صابون، شامپو، مایع ظرفشویی و مواد شوینده و مایع آنتی باکتریال
دمپایی، لباس، لباس گرم، لباس زیر نو
چاقو، قاشق، لیوان، کیسه های نایلونی، حوله، جوراب
چراغ قوه، وسایل روشنایی، وسایل گرمایشی

*اطلاعیه فوری برای یاری آسیب دیده های زلزله آذربایجان*

[ سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391 ] [ 12:48 ] [ یلدا ] [ ]

 

دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یا کریم خانه می ریزد


چه مهربان خدای عاشقی دارم که می خواند مرا با آنکه می داند گنه کارم


دلم گرم است و می دانم بدون عشق او تنهای تنهایم


برایت من خدا را آرزو دارم.

بعدا نوشت : کسب مدال طلای مسابقه کشتی فرنگی مسابقات المپیک

توسط حمید سوریان رو به شما دوستان خوبم و تموم ایرانی ها تبریک میگم

 

[ دوشنبه شانزدهم مرداد 1391 ] [ 18:32 ] [ یلدا ] [ ]
 

تقدیم به تمام عاشقان در گاه زیبای الهی

اگر من جای او بودم

همان یك لحظه ی اول ، كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ، جهان را با همه زیبایی و

 زشتی ، برروی یكدگر ، ویرانه میكردم .

اگر من جای او بودم

كه در همسایه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ، نخستین نعره مستانه را

خاموش آندم ،بر لب پیمانه میكردم .

اگر من جای او بودم

كه میدیدم یكی عریان و لرزان و دیگری پوشیده از صد جامه رنگین زمین و آسمانرا واژگون

 مستانه میكردم .

اگر من جای او بودم

نه طاعت میپذیرفتم ،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده ،پاره پاره در كف زاهد

نمایان ،سبحه صد دانه میكردم .

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یكی مجنون صحرا گرد بی سامان ،هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو ،آواره

و دیوانه میكردم .

اكر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه میكردم .

اگر من جای او بودم

بعرش كبریایی ، با همه صبر خدایی ،تا كه میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یك ناروا گردیده

خواری میفروشد ،گردش این چرخ را وارونه ، بی صبرانه میكردم .

اگر من جای او بودم

كه میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم كش ،بجز اندیشه عشق و

 وفا ، معدوم هر فكری ، در این دنیای پر افسانه میكردم .

چرا من جای او باشم

همین بهتر كه او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاریهای این مخلوق را دارد ،

وگرنه من بجای او چو بودم ،یكنفس كی عادلانه سازشی ، با جاهل و فرزانه میكردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

 

[ یکشنبه هشتم مرداد 1391 ] [ 15:24 ] [ یلدا ] [ ]

 

هر چیزی اولیش یه طعم دیگه ای داره

اولین غروب رمضان

لحظه اول ربنا

اولین افطار

اولین دعا

عزیز مهربانم

 دلخوشم  به نیت پاک تو و دعایی که لحظه اول برایم زمزمه میکنی

 

 

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ 12:1 ] [ یلدا ] [ ]

 

 

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم،

تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم،

چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است

که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!

خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد.

به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی

که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم

قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم

هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.

زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم

و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم...

امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:

رنگین کمانی به ازای هر طوفان

لبخندی به ازای هر اشک

دوستی فداکار به ازای هر مشکل

نغمه ای شیرین به ازای هر آه

و اجابتی نزدیک برای هر دعا

جمله نهايي :

عيب کار اينجاست که من "آنچه هستم" را با " آنچه بايد باشم "

اشتباه مي کنم، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،

در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم ...

زنده یاد احمد شاملو

 

[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ 20:44 ] [ یلدا ] [ ]

 

خداوند به حضرت موسی فرمود:

با زبانی که گناه نکرده ای مرا بخوان تا اجابت کنم"

حضرت موسی عرض کرد:

کدام زبان است که گناه نکرده!؟

فرمود:تو با زبان دیگران گناه نکرده ای،بگو برایت دعا کنند.

دوستان عزیزی که گذرتان به این جا می افتد، لطفا برایم دعاکنید

که سخت محتاجم.

 

 

 

[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ 6:8 ] [ یلدا ] [ ]

 

 

گوشه چشمم كه از اشك پر ميشود باز هم بغض سنگینی روی سینه ام سنگینی می کند .دستانم

را به آسمان بلند می کنم. دستاني كه اگر تونخواهی هرگز نميتواند ببخشد. اگر تو نخواهي من

 نمي توانم.

خداي من! خوب ميداني كه وقتي آرزويي در دل بنده ات جوانه ميزند، وقتي براي به بار نشستن

 درخت آرزويش، در طلب قطره اي آب، چشم نياز را با آب دعا تر ميكند، ديگرچشم انتظار

 براي اراده تو شده است!


خداي من! هر زمان كه نام تو قافيه شعرهايم ميشود، وزن غزل زندگي در كفه تعادل آرام مي

گيرد. قافيه از توست. وزن از تو. غزل از تو. بي تو من هیچم


خداوندا! چه شده كه وقتي كه يكي از بنده هايت، چيزی را طلب مي كند بي پاسخش ميگذاري؟

 چه شده كه حافظ كلام تو، مرا در ميان جفاي خار هجران به صبر بلبل دعوت ميكند؟ آخر چه

 حكمتي است كه تشنه معرفتت را به آب وصال سيراب نميكني؟ ميداني كه نميدانم.

 

 

معبودا همچون فرزندی که تنها پناهش پدر است تنها امیدم تو هستی و فقط به شانه های گرم تو

 تکیه می کنم پس فقط از تو می خواهم که مرا از این آشفتگی نجات داده و خلا یتیمی را بر من

 پر کنی


خدايا! آرزوهايم را خوب ميداني و ميشناسي. ميدانم كه ميداني. ميداني كه هر چه كردم، به شوق

 رضاي تو كردم. اما .....

 

بزرگترين نعمتي كه از تو ديده ام لذتي است كه از كمك به بندگانت به من بخشيده اي و صداقت

 و زلال بودن را به من عطا کردی اما آخر با بی لیاقتی و مکرو ریای آنها چه كنم؟ که در جواب

 محبتهای خالصانه من احساس لطیف زنانه ام را ربودند و دل مهتابی مرا به پرنده ای بی روح

 تبدیل کردند.

خدایا رسم دنیایت این است؟ چرا؟؟

زخمی را که بر قلبم زدند را چه مرهمیست؟با این گریه های شبانه چه کنم؟ آیا باز هم عجولم؟ به

 چه اميدي صبوري كنم؟ چقدر ناتوان شده ام

چه کسی صدای شکستنم را شنید؟


چه كسي از اين آشوب قلب زخم خورده من خبر دارد جز خداي قلب من؟ به تو پناه مي برم اي

خداي مهربان من. تنهايم مگذارکه تنها امیدم تو هستی

 

 

[ جمعه بیست و سوم تیر 1391 ] [ 23:12 ] [ یلدا ] [ ]

 

وقتی پرنده ای زنده هست .... مورچه ها را می خورد

وقتی می میرد .... مورچه ها او را می خورند

زمانه و شرایط در هر موقعیتی میتواند تغییر کند ....

در زندگی هیچ کس را تحقیر یا آزار نکنید .

شاید امروز قدتمند باشید .... اما یادتان باشد

زمان از شما قدرتمند تر است ...!!!

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را میسازد ...

اما وقتی زمانش برسد .... فقط یک چوب کبریت

برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست .

پس خوب باشید و خوبی کنید

 

 

[ شنبه هفدهم تیر 1391 ] [ 10:44 ] [ یلدا ] [ ]

 

بعثت، امید انسان به فردایی روشن است.

بعثت، نشانه مهرورزی خدا با خاکیان و باران رحمت بی‌‌حد او بر زمینیان است.

بعثت پیامبر اکرم (ص) مبارک باد

 

 

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ 21:47 ] [ یلدا ] [ ]
 

 حکایت ما آدم ها …

 حکایت کفشاییه که …

 اگه جفت نباشند …

 هر کدومشون …

 هر چقدر شیک باشند …

 هر چقدر هم نو باشند

 تا همیشه …

 لنگه به لنگه اند …

 کاش …

 خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …

 جفت هر کس رو باهاش می آفرید …

 تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …

 به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…

 

 

 

[ سه شنبه دوم خرداد 1391 ] [ 8:20 ] [ یلدا ] [ ]

 

در باغ " بی برگی " زادم .

و در ثروت فقر غنی گشتم .

و از چشمه ی ایمان سیراب شدم .

و در هوای دوست داشتن ، دم زدم .

و در آرزوی آزادی سر بر داشتم .

و در بالای غرور ، قامت کشیدم .

و از دانش ، طعامم دادند .

و از شعر ، شرابم نوشاندند .

و از مهر ، نوازشم کردند .

و " حقیقت " ، دینم شد و راه رفتنم .

و " خیر " ، حیاتم شد و کار ماندنم .

و " زیبایی " ، عشقم شد و بهانه ی زیستنم !

" دکتر علی شریعتی "

بعدا نوشت : فرم ثبت نام خادمین معنوی امام رضا (ع)

آیا شما هم دوست دارید به جمع خادمین معنوی امام رضا (ع) بپیوندید ؟

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 15:20 ] [ یلدا ] [ ]
 

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد

آدمی را همواره در پی گم شده اش

ملتهبانه به هر سو می کشاند

خدا ، آزادی ، هنر و دوست ،

در بیابان طلب بر سر راهش منتظرند

تا وی کوزه ی خالی خویش را

از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد ؟

" دکتر علی شریعتی "

 

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:16 ] [ یلدا ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

بانوی سرزمینم
ارزش خودت را بدان! بدان که تو
قرار است شیرین لیلی پرنسس
تمام هستی یک مرد باشی ...
قرار است چشمانت گرمابخش
یک مرد باشد
قرار است آغوشت لطیف ترین
جایگاه یک مرد باشد
قرار است موهایت نوازش گر
بی خوابی های یک مرد باشد
قرار است شخصیتت اوج غرور
یک مرد باشد
پس لطفا مواظب خودت باش!

------------------------------------
من یک دخترم
نگاه به صدا و بدن ظریفم نکن
اگر بخواهم
تمام هویت
مردانه ات را به
آتش خواهم
کشید......

----------------------------------
من همینم
نه چشمان آبی دارم
نه کفش پاشنه بلند
نه زیبایم و نه عروسکی
صورتهای رنگ شده را
می پرستی....
نه سیرت
آدمها را ...
من کتانی می پوشم
روی چمن ها غلت میزنم
نگران پاک شدن رژ لبم
نیستم
خالصانه همینم ...
مرا اگر همینگونه
میخواهی؟؟!!
بسم ال...

---------------------------------
تن های هرزه را سنگسار
میکنندغافل از اینکه شهر پر از
فاحشه های مغزی است و کسی
نمیداند که مغزهای هرزه ویرانگرند تا
تن های هرزه (فروغ فرخزاد)

----------------------------------------

من یک دخترم
بدان
حوای کسی نمیشوم که به
هوای دیگری برود
تنهاییم را با کسی قسمت
نمیکنم که روزی تنهایم بگذارد
روح خداست که در من دمیده شده
و احساس نام گرفت
ارزان نمی فروشم ...
دستهایم بالین کودک
فردایم خواهد شد
بی حرمت نمیکنم و به
هرکسی نمی سپارمش
عشق حوای ایرانی با
شکوه است و بزرگ ...
امکانات وب